فرزند برومند ایل، فرزند کوچ و سختی ها و مهاجرت های طولانی مهمان خدا شد

چ, 10/17/1399 - 13:34
خاطراتی از شهید مدافع حرم حجت الاسلام والمسلمین محمدعلی قلی زاده قشقایی
فرزند برومند ایل، فرزند کوچ و سختی ها و مهاجرت های طولانی مهمان خدا شد
مدافع حرم آل الله، آن طور که در وصیت نامه اش گفته بود، طاقت تیر بر گنبد حضرت زینب (س) را نیاورد، رفت و از حرمش دفاع کرد و کبوتر حرمش شد و با بالی شکسته و خونین و با قلبی سوراخ از تیغ جفای فرزندان ملعون بنی امیه برگشت و برای همیشه مهمان خدای متعال شد.

با عجله مشغول رفتن به سر کار بودم. دیرم شده بود. پاشنه های کفشم را نکشیده بودم که تلفن همراهم به صدا در آمد. گوشی را برداشتم، برادرم حاج علی بود. دلم آنی ریخت. سلام و احوال پرسی نکرده گفت کجایی؟ گفتم      می روم سرکار. گفت، سریع بیا بروجن! حاج آقا شهید شده. وقتی خبر شهادت او را شنیدم، غافلگیر شدم . چرا که روز قبلش تماس گرفته بود . خبر، خیلی کوتاه و تکان دهنده بود. نمی دانم خواب بودم یا بیدار؟ زل زدم به گوشی همراه و نگاهش می کردم. به هیچ وجه باورکردنی نبود. جمله اخوی را تکرار کردم : حاج آفا شهید شده زود بیا . همان جا نشستم وچشمانم را آرام روی هم گذاشتم. همسرم سرسفره صبحانه بود. لقمه اش را انداخت و دوید به طرفم. به روح پدرم قسمم داد که چه اتفاقی افتاده؟ کی بود زنگ زد؟ گفتم بچه ها خوابیده اند .هول نکن حاج علی بود. اشک مثل فواره از چشمم بیرون می زد. همسرم مجدداً پرسید. چی شده؟ بریده بریده گفتم حاج آقا شهید شده. جیغ زد. ازصدای جیغش، بچه ها از خواب پریدند. سریع آماده شدند و مسیر یک ساعته شهرکرد تا بروجن را نیم ساعته رفتیم. رسیدیم خانه برادرم حاج علی . آقایان عزیز الله و حیدرقلی حیدر پور ، حاج قربان خونکاری ، ابوذر نریمانی و مهیار مرادی در خانه حاج علی جمع شده بودند تا تصمیم گیری نمایند . خبر شهادت بلافاصله توسط گروهی از بچه های بسیجی در فضای مجازی خلاصه و مفید نوشته شده بود : روحانی مدافع حرم، محمد علی قلی زاده، در راه دفاع از حرم، به شهادت رسید .

قلم از وصف حالمان عاجز است فقط می دانم لحظات و ساعات سخت و سنگینی بود، سریع سوار شدیم، رفتیم خانه مادرم، در راه به دامادهایمان زنگ زدم و جریان را گفته و گفتم سریع بیایید خانه مادر. رسیدیم به خانه مادر. مادر ازهمه جا بی خبر، طبق عادت قدیمی اش، آرد خمیر کرده بود تا نان تازه بپزد. دستانش داخل ظرف خمیر بودند که ما رسیدیم. از دیدنمان، هم خوشحال شد و هم نگران. از جایش بلند شد. گفتیم مادر مهمان داری! دستت را تمیز کن و فعلاً خمیر را بگذار برای بعد. اصرار کردیم که دستانت را بشور. به محضی که دستانش را شست،  حاج علی، مادرم را بغل کرد و بوسید و گفت: آنا، "حاج آقا رفت پیش خدا" ما که تا آن لحظه همه بغضمان را از مادر پنهان کرده بودیم، مانند ابر بهاری شروع به باریدن کردیم. همزمان خواهران و دامادهایمان هم رسیدند. ولوله ای شد. خانه مادرم عاشورایی شده بود. خواهرانم به رسم ایلیاتیان، صورت هایشان را خراش دادند. عمویم، شاه محمد که از درب خانه داخل می شد، احساس کردم، پدرم وارد می شود. بغلم کرد و سرم را بر شانه اش گذاشتم. آرامش خاصی پیدا کردم. در یک چشم به هم زدنی همه شهر خبر دار شدند. یک ساعت بعد حجله سرخ شهید درب خانه مادرم را مزّین کرد. عکس حاج آقا در قاب رفت و مهمان حجله سرخش شد. دو روز  بعد پیکر مطهر حاج آقا از حلب به دمشق و سپس به تهران انتقال یافت. روز16 بهمن94 چهار شهید مدافع حرم، شهیدان شیخ محمد علی قلی زاده، شهید علی اکبر عربی، شهید سعید سامانلو و شهید سجاد روشنایی در میان استقبال بی نظیر مردم قدرشناس قم وارد صحن مطهر حضرت فاطمه معصومه(سلام الله علیه) شدند. یکبار دیگر خادم حرم حضرت معصومه به دور مضجع منورش طواف کرد. حضرت آیت الله نوری همدانی بر پیکر شهدا نماز گزاردند  و عصر روز 17 بهمن، پیکر مطهرش به زادگاهش رسید. شیخ شهید ایل قشقایی به میان ایل برگشت و آخرین ورق از دفتر کوچ اش بسته شد و در روز 18 بهمن 94 درست در سالروز ازدواجش با حضور اقشار مختلف مردم در صحن بارگاه شریف  امام زاده میر حیدر شاه در کنار 56 شهید دفاع مقدس شهر نقنه، آرام گرفت تا تربت اش، مأمن دل ما و دل سوختگان شهادت باشد.

آری بدین ترتیبب، درست در ساعت11:30 مورخه13/11/1394 که من در سالن دفاع دانشگاه، مشغول دفاع از پایان نامه دنیایی ام بودم، حاج آقا دقیقاً در همان ساعت و همان روز مشغول دفاع از پایان نامه آخرتش و حرم و حریم اهل بیت بود. من فوق لیسانس گرفتم و حاج آقا فوق انسانیت. من نمره 18 از اساتید دانشگاه گرفتم و حاج آقا نمره 20 از خدا گرفت. من خوشحال از اتمام درس، حاج آقا خوشحال از رسیدن به خدا. من در بند دنیا بودم و حاج آقا وارهیده از دنیا. من بخاطرگرفتن فوق لیسانس خدا را شکرکردم، حاج آقا به خاطر رسیدن به خدا به او سجده کرد. من به خانه رسیدم و حاج آقا به خدا رسید.

از اولش هم همین طور بود. او همیشه از من زرنگتر بود. حاج آقا دو سال از من کوچکتر بود، اما همیشه از من جلوتر بود. اول او به نماز ایستاد  بعد من. اول او روزه گرفت بعد من. اول او ازدواج کرد بعد من. اعتراف می کنم، عقل وکمالاتش هم بیشتر از من بود. معرفت و مرامش هم از من و بقیه برادران وخواهرانم متفاوت تر بود. اصلاً حاج آقا باید شهید می شد. اگر شهید نمی شد جای تعجب بود. حیف بود حاج آقا به مرگ طبیعی بمیرد.

اینک فرزند برومند ایل، فرزند کوچ و سختی ها و مهاجرت های طولانی مهمان خدا شد.

حال، همان ساعات بعد ظهر روز 13/11/1394 که قلبم در سینه ام سنگینی می کرد، همان دلشوره غیرطبیعی که تمام وجودم را می آزرد و من علت آن را نمی دانستم، برایم معنا شد. همان لحظات سخت و دلگیر من، لحظات شوق وشعف و وصل حاج آقا به معبود بوده است. خوشا به حالت حاج آقا. بالاخره ثابت کردی که از ما زرنگ تری. در اخلاق و معرفت اول بودی، در صله ی رحم اول بودی، در مهربانی و گذشت و.... در صفا و صمیمیت، در یکرنگی، در احترام به پدر و مادر، در احترام به خواهر و برادر، در نماز، در عبادت و... در همه چیز از ما جلوتر بودی. اصلاً تو از جنس ما نبودی، تو از جنس خدا بودی. تو فرشته بودی و ما نمی دانستم. تو ملک بودی و ما خبر نداشتیم. تو خدایی بودی، ما اسیر شیطان بودیم. زندگی تو با "کوچ کردن ها" معنا شد و ما آب راکد و بی حرکت بودیم . تو زلال بودی همچون چشمه. خروشان بودی چون آبشار و رونده چون رود. ما گِل گرفته و خمود . تو همیشه با ما فرق داشتی. باید هم شهیــد می شدی.حقت بود.حیف بود به مرگ طبیعی بمیری. تو مزد مجاهدت هایت را گرفتی. کاکــای عزیزم، شهـادتت مبارک.

آری مدافع حرم آل الله، آن طور که در وصیت نامه اش گفته بود، طاقت تیر بر گنبد حضرت زینب (س) را نیاورد، رفت و از حرمش دفاع کرد و کبوتر حرمش شد و با بالی شکسته و خونین و با قلبی سوراخ از تیغ جفای فرزندان ملعون بنی امیه برگشت و برای همیشه مهمان خدای متعال شد. روحش شاد.

منوچهر قلی زاده  برادر شهید

دیدگاه ها

  • دیدگاه های ارسال شده توسط شما، پس از تایید در وب منتشر خواهد شد.
  • پیام هایی که حاوی تهمت یا افترا باشد منتشر نخواهد شد.
  • پیام هایی که به غیر از زبان فارسی یا غیر مرتبط باشد منتشر نخواهد شد.